نيلوفر آبي
 

   
   
 
فرستادن نامه
براي نيلوفر آبي
براي شفا
 
 
 
Tuesday, May 21, 2002

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

Friday, May 03, 2002

"خدايا ! مارا از دنيا هرچه قسمت كرده اي
به دشمنان خود و هر چه در آخرت قسمت كرده اي
به دوستان خود ده كه مرا تو بسي؛"

"بار خدايا ! اگر مرا �رداي قيامت به دوزخ
�رستي سري آشكار كنم كه دوزخ از من
به هزارساله راه بگريزد"؛

"؛خدايا ! كار من و آرزوي من در دنيا از جمله دنيا؛
ياد تست و در آخرت از جمله آخرت؛لقاي تست.
از من اينست كه گ�تم تو هز چه خواهي ميكن؛"

" بار خدايا ! اگر مرا در دوزخ كني
من �رياد برآرم كه
وي را دوست داشتم؛با دوست اين كنند؟!؛"...

***رابعه عدويه

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

Monday, April 29, 2002

روزي چشم گ�ت :
من آنسوي اين دره ها ، كوهي مي بينم پوشيده در غباري لاجوردي،آيا زيبا نيست ؟
گوش شنيد و هنگامي كه با دقت گوش �راداد ، گ�ت: اما كوه كجاست ؟ آنرا نميشنوم سپس
دست به سخن آمده و
گ�ت : بيهوده تلاش ميكنم كه آن را حس يا لمس نمايم نميتوانم كوهي بيابم و
بيني گ�ت : كوهي وجود ندارد چون نميتوانم ببويمش
آنگاه چشم به سوي ديگر برگشت و همه با هم در مورد خيال باطل و عجيب چشم به سخن برآمدند ،
گ�تند : براي چشم بايد ات�اقي ا�تاده باشد...!

^*^*خليل جبران

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

Saturday, April 27, 2002



 





بهار!
تمام درختان سبز ميشوند
زمستان!
�قط سرو سبز مي ماند!
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~

قطره ازابر جدا شد
وبه دريا پيوست
ابر گ�ت:
چه سقوطي! کرد
ماه در گوش چشمه زمزمه کرد
قطره اي دريا شد
...چه صعودي !کرد

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

Monday, April 22, 2002

انكه مي خواهد نيكي كند
بر دروازه مي كوبد
وآنكه عشق مي ورزد
دروازه راگشوده مي يابد.

،،،تاگور

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

Sunday, April 21, 2002



لويس معتقد است دونوع عشق داريم:عشق ازروي نيازوعشق ازروي بخشش.
عشق ازروي نيازيا ناشي از كمبود؛عشقي نابالغ است.تو از او بعنوان يك وسيله بهره مي گيري؛او سعي دارد تو را در مشت خود بگيرد؛بر توغا لب شود.بنا بر اين �قط شبيه عشق بنظر مير سد؛سكه اي تقلبي است...نظير عشق غريزي كودك به مادر.
اين عشق نيست:نيازاست!وقتي به ديگري وابسته هستي؛ان ديگري هميشه مايه
بد بختي است؛چون وابستگي يعني عبو ديت و بر دگي وعشق در وابستگي نمي تواند شكو �اشود
ـ عشق شكو �ه آزادي است؛
به �ضا احتيا ج دارد.
ان ديگري نبا يد مزاحم اين �ضاشود ؛ وقتي وابسته اي؛ان ديگري بطور حتم بر تو مسلط مي شود ...
عشق وقتي روي مي دهد كه تو بالغ با شي؛ تو وقتي قا دري عشق بورزي كه كمال
يا �ته با شي؛ وقتي دانستي كه عشق نياز نيست؛
بلكه سرريزش است ــ عشق بر خا سته از وجود ـــ انگاه بي هيج قيد و شر طي
مي بخشي.
وقتي دو �رد بالغ عاشق يكديگرند؛يكي از زيبا ترين پديده هاي عالم هستي روي ميدهد.
عشق شور و هيجان نيست؛
عاط�ه نيست؛
ادراكي بسيار عميق نسبت به اين نكته است كه يك ن�ر به نحوي كامل كننده تو است.كسي هست كه از تو دايره اي كاملي ميسازد.حضور اين شخص حضور تو را اعتلا مي بخشد.
هيج جيز نمي تواند عشق را نا بود كند.
عشق نيمه اغازين س�ر است و آگاهي نيمه پاياني آن.تو در ميان عشق و آگاهي به خداميرسي؛بين دو كرانه عشق و آگاهي ؛رودخانه وجود جريان مي يابد.
~*~*اوشو

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

Saturday, April 20, 2002

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

Home  |  Archives